العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

299

شرح كشف المراد ( فارسى )

حكم دوّم : لطف هنگامى لطف است كه به سر حدّ الجاء و اضطرار نرسد و گرنه لطف نيست و در تعريف لطف هم به اين امر اشاره شد آرى الجاء و اضطرار به فعل طاعت و ترك معصيت شبه اللطف است در اينكه اين نيز داعى بسوى فعل است ولى متكلمين مىگويند : شرط لطف آنست كه به حدّ الجاء نرسد . حكم سوّم : لطف آنست كه بشر را به طاعت نزديك كند و چنين امرى متفرع بر علم است يعنى اينكه مكلّف بداند كه اين عمل لطف است و الّا اگر لطف را نشناسد و ملطوف فيه را نشناسد داعى به فعل پيدا نمىكند منتهى گاهى علم اجمالى به لطفيت دارد و گاهى علم تفصيلى ، علم اجمالى هم كافى است . حكم چهارم : لطف آنست كه علاوه بر حسن مشتمل بر وصف زائدى باشد يعنى اگر از فعل ما است بايد واجب يا مستحب يا حرام يا مكروه باشد و اگر از فعل خداوند است بايد در حكمت الهى واجب باشد پس مباحات را شامل نمىشود . حكم پنجم : گاهى لطف بر خداوند واجب است امّا نسبت به فعل معينى از عبد مثل ايجاب نماز در حق هر مكلّفى و نام اين واجب ، واجب تعيينى است و گاهى نسبت به احد الفعلين او احد الافعال واجب است بطور غير معين و آن در صورتى است كه هر كدام از اين افعال بر مصلحتى مشتمل باشند كه قائم مقام ديگرى بشود چه نسبت به فعل ما مثل ايجاب خصال كفّاره در باب صوم على التخيير و چه نسبت به فعل خداوند مثل اينكه خدا مىخواهد به زيد لطف نموده و فرزندى عنايت كند و قدرت دارد كه فرزندى با اين صفات جسمانى